اطلاعیه ها

مناسبت روز

  • مناسبت روز

چندرسانه ای

نوع رسانه
12
جزئیات
0 0
442 بازدید
نوع رسانه
11
جزئیات
0 0
472 بازدید
نوع رسانه
10
جزئیات
0 0
450 بازدید

آموزش تری دی مکس

جزئیات
توسط مدیر سایت 7 ماه قبل
در فیلم ها
0 0
643 بازدید

چند روز پيش تبليغات اردوي خانوادگي معاونت فرهنگي جهاددانشگاهي واحد صنعتي اصفهان به مقصد آبشار پونه ‏زار شهرستان فريدون‏شهر اصفهان را ديدم ...

با تجربه‏ اي كه از اردوهاي قبلي چه به صورت خانوادگي و چه به صورت انفرادي داشتم خيلي متمايل بودم مجدد در اين فضاي صميمي و دوستانه به همراه همكاران و خانواده با صفايشان حضور پيدا كنم و از طبيعت بكر و خالي از آلودگي به همراه خانواده‏ ام لذت ببرم ...

ثبت‏ نام را انجام دادم و روز جمعه 21 ارديبهشت‏ ماه ساعت 5 صبح، خانواده را از خواب بيدار كردم و نماز را خوانديم، بار و بونه را جمع كرديم و به سمت جهاددانشگاهي صنعتي اصفهان حركت كرديم ...

اول صبح بود. خيابان‏ ها بسيار خلوت، بدون ترافيك و سر و صدا و ای كاش هميشه اينگونه بود ... خلاصه رانندگي لذت‏ بخش بود. با آرامش كامل و بدون استرس از تصادف و رانندگان بي ‏احتياط به دانشگاه رسيديم.

هنوز اتوبوسي كه قرار بود تعدادي از همكاران و خانواده‏ هایشان را از دروازه ‏تهران سوار كند، به دانشگاه نرسيده بود. چند دقيقه‏ اي منتظر بوديم تا اتوبوس آمد. ولي هنوز چند نفر از همكاران و خانواده‏ ي آنها تشریف نياورده بودند، 20 دقيقه ‏اي صبر كرديم تا همه جمع بشوند و سپس حدود ساعت 07:30 به سمت شهرستان فريدون‏شهر حركت كرديم.

شروع بانشاطي بود. همه سرحال و شاد و پرانرژي ...

جمع بسيار صميمي و شاد كه آمده بودند روح و روان خودشون و خانواده ‏شون را از خستگي و خمودگي روزهاي قبل تخليه كنند و با كسب انرژي از اين سفر يك روزه، تجديد قوایي بكنند براي روزهاي آينده كه البته ماه مبارك رمضان را هم در پيش خواهيم داشت.

بعد از حدود طي مسافت km109 و 1:30 زمان به چشمه مرغاب از توابع شهرستان تيران رسيديم، منطقه اي بكر كه آب زلال و خنك از دل كوه بيرون مي‏زنه و منظره اي دل‏ربا با هوائي بسيار مطبوع را به وجود مياره. جاي همگي خالي، صبحانه آش داغ با ناني تازه در كنار آب روان چشمه و جمع با صفاي همراهان خيلي چسبيد. بعد از گرفتن عكس يادگاري و خوردن چاي داغ در اون هواي بسيار خنك به سمت شهرستان فريدون‏شهر حركت كرديم. رانندگي خيلي خوب و متین آقاي راننده لذت سفر را دو چندان كرده بود، چون اصلاً احساس استرس و ترس از حادثه جاده‏ اي وجود نداشت. خيلي جالب بود كه جاده هم شلوغ نبود. ظاهراً همه چيز مهيا شده كه سفري خاطره‏ انگيز و دل چسب رقم بخوره . انشاءا...

 

 پونه زار 16پونهزار2

بعد از طي مسافت km122 و صرف حدود 1:45 زمان، به قسمتي از بهشت ايران زمين يعني آبشار پونه‏ زار رسيديم ...

كوه ‏هاي سربه‏ فلك كشيده زاگرس كه پوشش سفيد برف، همچون گيسوان سفيد، خبر از قدمت چند هزار ساله اين كوه‏ ها مي‏داد و مه زيبايی كه همانند سينه‏ ريزي زيبا به همراه داماني پر از علفزار و گل‏هاي وحشي، طبيعتي عروس‏ گونه را به رخ مي‏ كشيد و صداي نعره آبشار پونه ‏زار كه از لا به‏ لاي صخره ‏ها با ارتفاع 75 متري در دل دشت‏ هاي بعد از روستاي چغیورت(پشت كوه) و در نزديكي روستاي دربند، دل هر بيننده‏ اي را شيفته ‏ي خود مي‏ كرد.

بر بلنداي ارتفاع 2550 متر از سطح دريا، احساس غرور و خودشيفتگي به واسطه‏ ي اين همه عظمت و رحمت خداوند سبحان، تحمل این مسیر نسبتا طولانی را براي ديدن اين مناظر منحصر به فرد، راحت تر می کرد.

پ1پ5

باران خيلي خوبي گرفته و همگي خيس رحمت الهي شديم. عده‏ اي از همراهان به سمت پائين جاده كه محل آبشار بود حركت كردند، شيب قابل توجه و زميني كه به واسطه ‏ي باران، لغزنده و گل ‏آلود شده بود، بر لذت دسترسی به آبشار اضافه مي‏ كرد.

 بارش باران و شيب تند و دره ه‏اي نسبتاً عميق آبشار و لباس سبز ‏رنگ كوه‏ها و دشت‏ هاي اطراف آبشار، هيجان وصف‏ ناپذيري ايجاد کرده بود.

از ساعت 12 به مدت حدود 2 ساعت لذت استفاده از طبيعت آبشار و محیط پيرامون آن، در آب و هواي خنك كه گاهي باراني و گاهي آفتابي و گاهي ابري مي‏شد، طول كشيد.

آبشارنوردان و كوهنوردان اين اردو با روحيه ‏اي بالا كه خنده و مسرت چهره‏ هایشان را زیباتر كرده بود به اتوبوس رسيدند. تعدادي هم زيرانداز پهن كرديم و نماز ظهر و عصرمون را در اون ارتفاع خوانديم . حس عجيبي داره نماز خواندن در ارتفاع و چنين طبيعتي، احساس مي‏كني دستات كه به قنوت بالا مي‏ره مستقيم تو دست خداست. احساس مي‏كني تو آغوش خدا جا گرفتي. جاتون خالي نماز دل چسبي بود.

پ6

ديگه يواش يواش صداي قار و قور شكم ‏ها شنيده مي‏شد و گرسنگي داشت اثرات خودشو رو بچه ‏هايي كه تو گروه بودند نشون مي‏داد .

چاره ‏اي نبود هر چند در اين طبيعت دست‏ نخورده از دخالت ‏هاي بشر، چند ساعت ماندن اصلاً كافي نيست و بايد چند روزي بیتوته بكني تا حق مطلب بجا بیاد ولی زمان سفر يك ‏روزه بود و هنوز چند منزل ديگر هم مانده بود.

از همه مهم ‏تر صرف چلو ماهيچه ناهار در يكي از رستوران‏ هاي خوش ‏نام و گرجي ‏زبان فريدون‏شهر انگيزه‏ ي حركت را بيشتر مي‏ كرد.

پونهزار3

چي بگم جاي همتون خالي، چلو ماهيچه‏ ي خوشمزه‏ اي نوش‏ جان كرديم و باباحيدر صاحب رستوران بهار خلاصه‏ اي از وضعيت فريدون‏شهر با مردمان گرجي‏ زبان و نجيب و شهر بسيار امن و زيباشون گفت: باباحيدر كه خودش و سه فرزند پسرش از كشتي ‏گيران به نامي هم بودند و سابقه‏ ي حضور و دريافت مقام‏ هاي كشوري و ظاهراً جهاني هم داشتند و به پهلوان حيدر هم معروف بود گفت: فريدون‏شهر نامزد امن ‏ترين شهر جهان از طرف يونسكو هم هست و به دليل اين امنيت و مردمان خوبش كه اصيل بودن نژاد گرجي خودشون را هنوز نسل به نسل حفظ كردند، خيلي از هموطنان براي استفاده از پيست اسكي معروف فريدون‏شهر و طبيعت زيباي بهاري و تابستاني به این شهرستان سفر می کنند.

بعد از خوردن ناهار و صحبت‏ هاي پهلوان حيدر به سمت چشمه سراب يكي ديگر از چندمين چشمه‏ سار خروشان اين منطقه حركت كرديم ...

اتوبوس زير نم‏ نم بارون كه قطراتش، تصاوير قشنگي را روي شيشه‏ هاش درست مي‏ كرد، به جلو مي‏رفت و فاصله‏ ي ما را با قسمتي ديگه ‏اي از اين طبيعت بيادماندني و دلربا نزديك تر مي‏ كرد. اونقدر مسير قشنگ و دل‏ انگيز بود كه طي مسافت و گذشت زمان را احساس نمي‏ كرديم .

  چشمه‏ ي سراب را هم با فضاسازي قشنگي كه شده بود و محوطه‏ ي وسايل بازي براي بچه‏ ها و نمازخانه براي اونائی‏كه هنوز نماز ظهر و عصرشون را نخونده بودند، به سرعت برق و باد گذشت و با كوله‏ باري از خاطرات كه قسمت كوچكش داخل حافظه‏ ي دوربين و تلفن‏ هاي همراه ثبت و ضبط شده بود، بايد ترك مي‏ كرديم و به سمت خروجي آب چشمه لنگان حركت مي‏ كرديم.

پ4

حدود ساعت 17:30 به كانال خروجي آب چشمه لنگان كه يكي از سرشاخه ‏ها و ورودي آب به رودخانه‏ ي زاينده ‏رود بود رسيديم. الله‏ اكبر از عظمت و خروش مواج آبي كه از دل كوه‏ هاي سر به فلك كشيده بيرون مي‏زد و انگيزه‏ ي حركت و زندگي را در وجود آدم بيدار مي‏ كرد ... اميد به آينده‏ اي زلال و پرتلاطم ...

پونه زار

صداي غرش آب كه از سرازيري كوه مي‏ خروشيد و ادامه‏ ي مسير مي ‏داد، براي هر بيننده ‏اي عرض اندام مي‏ كرد كه شكرگذاري را فراموش نكنيد ... الحمدالله ...

چاره ‏اي نبود بايد منطقه‏ ي فريدون‏شهر را ترك مي‏ كرديم به سمت چهارديواري خونه‏ هامون حركت مي‏ كرديم و دوباره روزي از نو و روزگاري از نو ...

ولي قبل از رسيدن به خانه نمي‏شد از خير هندوانه‏ هاي درشت و آبداري كه براي سفر تدارك ديده شده، گذشت، در يكي از پارك‏ هاي شهر تيران كه در فاصله‏ ي 65km اصفهان قرار دارد اتراق كرديم و پنج عدد هندوانه‏ ي عظيم ‏الجثه را با بي‏رحمي تمام و با يك چاقوي تيغه‏ بلند، تكه‏ تكه كرديم و جاي همتون خالي، دندان‏ هاي سفيد و براق بر روي قرمزي هندوانه‏ ي فرو می رفت وخوشمزگي و آبداری هندوانه ها به همراه لرزي كه به بدنمون مي‏ انداخت لحظه‏ هاي خاطره‏ انگيزي را در پايان سفر رقم مي‏زد.

 

 پونه زار5 1پونه زار4 1

تا رسيديم به دانشگاه ديگه آفتاب غروب كرده بود و هوا رو به تاريكي رفته بود با كوله‏ باري از خاطرات قشنگ از همسفران خوبمون به اميد سفري به يادماندني ديگر جدا شديم و شبي آرام و مسرت‏ بخش را به اميد آغاز روزي ديگر سپري كرديم ...

این سفرها همچون زندگی همچنان ادامه داره و در پس هر سفری تجربه ای و شکرگزاری خیلی زیاد برجا می ماند و این حکایت همچنان باقی.....

آرزو دارم در سفر بعدي همسفر خوبي براي شما دوست و خواننده‏ ي عزيز باشم ...

 

نویسنده: ابوالفضل کرمی